باکی بارنز: راه نجات فیلم های ابرقهرمانی پروژه های کوچک و متمرکز است

به گزارش وبمستر وبلاگ، سال هاست که فرمول فیلم های ابرقهرمانی مارول کم وبیش به یک الگوی آشنا خلاصه شده است: قهرمانان مختلف کنار هم جمع می شوند، تهدیدی بزرگ تر از همواره دنیا را به خطر می اندازد و در نهایت باید با یک نبرد بزرگ چنددنیای، همه چیز را نجات دهند. اما در دوره ای که بخشی از مخاطبان نسبت به تکرار همین فرمول دچار خستگی شده اند، شاید راه نجات مارول نه در بزرگ تر کردن فیلم ها، بلکه دقیقا در کوچک تر کردن آنها باشد.

باکی بارنز: راه نجات فیلم های ابرقهرمانی پروژه های کوچک و متمرکز است

سباستین استن، بازیگر باکی بارنز یا همان سرباز زمستان، حالا ایده ای متفاوت برای شخصیت خودش مطرح نموده است: یک تریلر 50 میلیون دلاری، شخصی و تاریک که به جای نجات دنیا، روی فکر آسیب دیده یک انسان و رازهایی از گذشته او تمرکز کند. ایده ای که می تواند مسیر متفاوتی برای استفاده از شخصیت های فرعی مارول باز کند و به آنها اجازه دهد خارج از سایه انتقام جویان، داستان خودشان را روایت نمایند.

اما پیشنهاد استن فقط یک ایده برای باکی نیست. نمونه هایی مانند لوگان (Logan) و جوکر (Joker) نشان داده اند که یک شخصیت کمیک بوکی می تواند وارد ژانری کاملا متفاوت گردد و همچنان هویت خودش را حفظ کند. حالا سوال این است که آیا مارول می تواند از این تجربه ها درس بگیرد و به جای رقابت بر سر بزرگ ترین انفجار و پیچیده ترین تهدید چنددنیای، سراغ داستان های کوچک تر و شخصیت محورتری برود؟

سباستین استن برای مارول یک پیشنهاد متفاوت دارد: یک تریلر 50 میلیون دلاری برای سرباز زمستان

کافی است لحظه ای چشم برهم بزنید تا فکر کنید دوباره به سال 2019 برگشته ایم. نوترین فیلم مرد عنکبوتی، مرد عنکبوتی: روز کاملا نو (Spider-Man: Brand New Day)، به تازگی از فروش 2.4 میلیارد دلار در گیشه دنیای عبور نموده است. این فیلم حالا سومین اثر پرفروش تاریخ سینما محسوب می گردد؛ پس از آواتار (Avatar) و انتقام جویان: سرانجام بازی (Avengers: Endgame).

در همین حال، گزارش ها حاکی از آن است که انتقام جویان: روز نابودی (Avengers: Doomsday) فقط از پیش فروش بلیت در آمریکا بیش از 50 میلیون دلار عایدی داشته است. نکته جالب اینکه فیلم هنوز تا ماه دسامبر اکران نمی گردد. در نگاه اول، همه چیز شبیه آغاز یک دوره تازه طلایی برای فیلم های ابرقهرمانی است.

بااین حال، واقعیت چندان این طور به نظر نمی رسد. دلیلش هم این است که این شرایط برای مارول تا حد زیادی یک تغییر مسیر محسوب می گردد. این استودیو سال 2025 را با عملکردی ناامیدنماینده پشت سر گذاشت. هر سه فیلمی که در آن سال اکران کرد، پایین تر از انتظار ظاهر شدند.

کاپیتان آمریکا: دنیای شجاع نو (Captain America: Brave New World) در سراسر دنیا 415 میلیون دلار فروخت. تاندربولتز* (Thunderbolts*) به فروش 382 میلیون دلار رسید. حتی چهار شگفت انگیز: گام های نخست (The Fantastic Four: First Steps) که نقدهای مثبتی دریافت نموده بود، در نهایت 521 میلیون دلار فروخت؛ آن هم با بودجه ای که حدود 200 میلیون دلار گزارش شده است.

این اعداد البته به فاجعه ای مثل مادام وب (Madame Web) نزدیک نیستند. بااین حال، یک مشکل همچنان وجود دارد: مارول با ابرقهرمانانی که نمی توانند به تنهایی یک نمایش چنددنیای 300 میلیون دلاری را جلو ببرند، چه باید بکند؟

مارول از زمانی که واکاندایی ها برنامه هایدرا را از فکر سرباز زمستان حذف کردند، واقعا نمی دانسته با این شخصیت چه کار کند. اینجاست که سباستین استن، بازیگر سرباز زمستان، وارد ماجرا می گردد. او این هفته پیشنهاد نموده که شاید راهکار، فرستادن چنین شخصیت هایی به فیلم های ژانری کوچک تر و کم هزینه تر باشد.

استن در گفت وگو با نیویورک مگزین (New York Magazine) فاش نموده که ایده ای تازه برای ماجراجویی بعدی باکی بارنز به کوین فایگی، رئیس مارول، پیشنهاد داده است. او این فیلم را اثری با حال وهوایی شبیه سیکاریو (Sicario) تصور می نماید. استن گفت:

در دوره ای دیگر، چنین پیشنهادی شاید فقط نمونه دیگری از کوشش یک بازیگر برای دخالت در کار تهیه نماینده یا مدیر استودیو به نظر می رسید. اما استن این روزها در یکی از برترین مقاطع حرفه ای خود واقع شده است.

او برای بازی در کارآموز (The Apprentice) نخستین نامزدی اسکار خود را به دست آورد. برای مردی متفاوت (A Different Man) نیز برنده جایزه گلدن گلوب شد. ایده قرار دادن سرباز زمستان در یک تریلر تیره و توطئه آمیز با حال وهوای سیکاریو نیز تقریبا برای مقابله با خستگی مخاطبان از فیلم های ابرقهرمانی ساخته شده است.

استن در تاندربولتز* محصول سال گذشته عملکرد قابل قبولی داشت. بااین حال، به راحتی می شد جای باکی را با شانگ چی، میس مارول یا یکی از اعضای جاودانگان (Eternals) عوض کرد و بسیاری از مخاطبان احتمالا حتی متوجه این تغییر نمی شدند.

مارول از زمانی که واکاندایی ها بین اتفاقات کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی (Captain America: Civil War) و انتقام جویان: جنگ ابدیت (Avengers: Infinity War) برنامه هایدرا را از فکر باکی پاک کردند، واقعا نمی دانسته باید با سرباز زمستان چه کند.

می دانیم که او در روز قیامت (Doomsday) حضور خواهد داشت. اما آیا واقعا ضروری است فقط برای کامل کردن لیست شخصیت ها در فیلم باشد؟ آن هم در حالی که اعضای شناخته شده تر انتقام جویان دوباره کوشش می نمایند جلوی فروپاشی دنیا را بگیرند؟

چرا بهتر نیست او را به یک تریلر 50 میلیون دلاری و خشن بفرستیم؟ فیلمی که در آن، سرنوشت فکر آسیب دیده یک انسان مهم تر از ادامه حیات کل دنیا و فضای زمان باشد. چنین رویکردی می تواند مسیر تازه ای برای مارول باز کند.

برای مثال، می توان گوست را وارد یک فیلم سرقت ساده و جمع وجور کرد. توانایی عبور او از دیوارها هم می تواند برای ورود به یک ساختمان واقعی به کار گرفته گردد.

رد گاردین نیز می تواند قهرمان یک کمدی جاسوسی در دوران جنگ سرد باشد. داستان می تواند حول ماموریت های عجیب و هرچه باورنکردنی تری بچرخد که او ادعا می نماید برای مقابله با کاپیتان آمریکا انجام داده است.

حتی وانگ می تواند در یک داستان کارآگاهی ماورایی ظاهر گردد. یک شیء نفرین شده، سه جادوگر مشکوک و هیچ درگاهی برای سفر به ابعاد دیگر؛ همین برای آغاز کافی است.

نمونه هایی هم وجود دارند که نشان می دهند چنین فیلم های ابرقهرمانی می توانند جواب بدهند؛ حتی اگر خارج از دنیای سینمایی مارول ساخته شده باشند.

لوگان (Logan) در اصل یک وسترن تلخ و احساسی بود. در این فیلم، ولورین در نقش یک هفت تیرکش سالخورده، کودکی را از میان سرزمینی خشن و خطرناک عبور می داد.

جوکر (Joker) نیز بیشتر از آنکه به فیلم های ابرقهرمانی شباهت داشته باشد، به مطالعات شهری و آشفته مارتین اسکورسیزی در دهه 1970 و اوایل دهه 1980 نزدیک بود؛ فیلم هایی که در آنها خبری از شنل و لباس ابرقهرمانی نبود.

این دو فیلم روی هم تقریبا 1.7 میلیارد دلار در سراسر دنیا فروختند. حتی می توان گفت خود مارول هم زمانی سراغ چنین فرمولی رفته بود.

کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان (Captain America: The Winter Soldier) ساختاری شبیه تریلرهای توطئه آمیز دهه 1970 داشت. مرد مورچه ای (Ant-Man) بیشتر شبیه یک فیلم سرقت ساخته شده بود.

دکتر استرنج در چنددنیای دیوانگی (Doctor Strange in the Multiverse of Madness) هم به لطف فیلمبرداری متمایز سم ریمی، حال وهوایی نزدیک به مرده شریر 2 (Evil Dead II) پیدا کرد و به شکل محسوسی به سمت وحشت رفت.

هر سه فیلم، از بسیاری از آثار گروهی و بی رمق تری که مارول در نیمه دهه گذشته بیشتر سراغشان رفته بود، هویت معین تری داشتند. البته هیچ کس نمی گوید مارول باید ساخت فیلم هایی را که در نهایت به یک رویارویی بزرگ با حضور تمام اعضای انتقام جویان می رسند، کنار بگذارد. این مدل فیلم ها همچنان جای خودشان را دارند.

اما برای معرفی و زنده نگه داشتن علاقه مخاطبان به قهرمانان کمتر شناخته شده، راه های مجذوب کننده تری هم وجود دارد. این شخصیت ها معمولا در چنین فیلم هایی در حاشیه باقی می مانند. پس چرا نباید اجازه داد باکی همان بحران 50 میلیون دلاری خودش را تجربه کند؟

وقتی چنددنیای دوباره در آستانه انفجار نهاده شد، او همواره می تواند برگردد و پشت سر ثور بایستد.

منبع: The Guardian

منبع: دیجیکالا مگ
انتشار: 29 شهریور 1405 بروزرسانی: 29 شهریور 1405 گردآورنده: blogwebmaster.ir شناسه مطلب: 1151

به "باکی بارنز: راه نجات فیلم های ابرقهرمانی پروژه های کوچک و متمرکز است" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "باکی بارنز: راه نجات فیلم های ابرقهرمانی پروژه های کوچک و متمرکز است"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید